تبليغاتX
♫♪ MèļŐdγ Οƒ Ŀ݃ε ♪♫

ســـــــــــــــــــــــــــــلام دوس جونیا

دلم براتون تنگ شده بود قد یه دونه ماش ..... باور کنید !!! اُتاقـکـــِ شکلکــُ تصـآویـر ِهلــــن

عذرخواهی این بنده غیر حقیر رو بپذیرید که این چند وقته وبلاگ خاک می خورد اُتاقـکـــِ شکلکــُ تصـآویـر ِهلــــن

ولی ما قول میدیم با یه آپ ویژه و توپ توی این هفته شمارو هیجان زده کنیم اُتاقـکـــِ شکلکــُ تصـآویـر ِهلــــن

عرض شود که ما داریم امروز میریم مشهد .... با دوس جونیای عزیزم اُتاقـکـــِ شکلکــُ تصـآویـر ِهلــــن

براتون هم دعا می کنم که خدا همه تونو شفا بده نگران نباشد من دلم پاکه دعام میگیره اُتاقـکـــِ شکلکــُ تصـآویـر ِهلــــن

دیگه .......... چی بگم ....... حرفی واسه گفتن باقی نمونده اُتاقـکـــِ شکلکــُ تصـآویـر ِهلــــن

منتظر آپ خوشمل ما باشید و شمارش معکوسو شروع کنید اُتاقـکـــِ شکلکــُ تصـآویـر ِهلــــن

دنیای بی نهایت شادی داشته باشید اُتاقـکـــِ شکلکــُ تصـآویـر ِهلــــن

اُتاقـکـــِ شکلکــُ تصـآویـر ِهلــــن


+ تاريخ ساعت 16:49 نويسنده Pêgâh

شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــنسلام به دوستای گلـــــــــم   شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــن

شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــنخوبین؟خوشین؟خوش می گذره؟  شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــن

شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــنخیلی وقت بود آپ نکرده بودیم ..  شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــن


شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــنالبته این دفعه رو تکی آپ می کنم!

شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــندلم براتون تنگ شده بود.  شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــن

شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــنراستی با درسا چی کار می کنید؟ امتحاناتون تموم شده؟Reading a Book  شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــن

شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــنامروز می خوام براتون خاطره ی تاسوعا عاشورا رو بگم.شکلک های ِ هلن  شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــن

شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــنشکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــن

شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــنروز تاسوعا همراه با مامان و دختر خالم رفتیم خونه ی عمم.من کلأ ۳ تا عمه دارم که این عممو از همشون بیشتر دوست دارم.شکلک های ِ هلنالبته اون دو تا رو هم دوست دارم اما از خصوصیات اخلاقی یکیشون خیلی خوشم نمیاد! چون منو چسبونده به پسرش(این جمله نکته انحرافی ندارد!منظورم اینه که منو عروس خودش می دونه!شکلک های ِ هلن)

شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــنالبته پسر عمم هم خوشگله هم اخلاقش خوبه ولی خب من کلأ ازش خوشم نمیاد!(البته تعریف از خود نباشه! )

شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــناما به جاش دختر عمم که میشه خواهر شوهر قلابیم خیلی گله .. من که به شخصه خیلی دوسش دارم.عین دو تا خواهر می مونیم.

شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــنحالا اول از تاسوعا براتون میگم.

شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــنخونه ی عمم که رسیدیم بعد از ۱ ساعت دختر عمم گفت بریم بیرون که تو خونه پوسیدم!

شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــنسه تایی همراه با دختر خالم رفتیم بیرون.می خواستیم بریم هیئت.از تو پیاده رو راه می رفتیم که دیدیم یه ردیف پسر سمت راست،یه ردیف پسر سمت چپ وایستاده بودن.سمت چپمون به کلی بسته بود!

شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــناصلا جا واسه راه رفتن نبود. (دیگه بدتر از این نمی شد)

شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــندیگه اسم دختر عممو میگم! سروناز گفت فرناز حالا چی کار کنیم؟گفتم هیچی.مجبوریم از بین اینا رد شیم!سروناز رد شد.منم داشتم رد می شدم که یه پسر از سمت راست،یه پسر از سمت چپ دستشونو گذاشتن رو شونه من! یکیشون دستشو گذاشت جلو چشم من هی تکون داد.(به عبارتی بهتر همشون خل و چل بودن.)

شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــنمنم تو همین فاصله جیغ زدم! بیچاره ها گریختن!

شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــنسروناز و دختر خالم همینجوری می خندیدن.

شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــنوارد اولین کوچه که به چشممون خورد شدیم.حالا پسرا از رو نرفته بودن! افتادن دنبالمون!

شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــنیکی اومد کنار من،یکی کنار سروناز.می خواستن شماره بگیرن.

شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــنبه اونی که کنار من وایساده بود گفتم دوست داری یه جیغ بزنم؟پسره گفت نه،تو رو خدا جیغ نزن.

شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــنگفتم پس برو.رفت.حالا مونده بودیم با بقیشون چی کار کنیم ..

شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــنسروناز گفت فرناز جیغ منو تو ترکیب صدای جالبی میده.نه؟ گفتم آره،چرا که نه!

شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــندیگه پسرا مهلت ندادن ما جیغ بزنیم.رفتن.

شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــناین از تاسوعا.

شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــنخاطره عاشورا رو تو ادامه مطلب واستون می نویسم.

شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــن   شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــن                                                                   


ادامه مطلب
+ تاريخ ساعت 23:8 نويسنده FàRŋàz |
سلام گوگوری مگوریای خودمون

اومدیم بهتون یه خبر مهم بدیم.

اگه گفتین ...

نچ نچ نچ ضریب هوشیتون خیلی پایینه ...

حالا یه راهنمایی می کنم اولش ع داره ...

نفهمیدین؟؟؟؟؟؟؟؟

از بس بیییییییییییییییییییییییییب دیگه

خب حالا خودمون میگیم ما عنوان وبو تغییر دادیم پس شما هم باید عنوان مارو  به اسم

♫♪ MèļŐdγ Οƒ Ŀ݃ε ♪♫ تغییر بدین. 

خب دیگه همین ... واقعا که برین خجالت بکشین آخه حدس اینم کاری داشت نابغه ها؟؟؟؟؟

به دل نگیرین همش شوخی بود ولی حتما عنوانو عوض کنین.

فعلا بای

+ تاريخ ساعت 19:8 نويسنده FàRŋàz & Pêgâh

ســــــلام بــــه دوســتـــای گلــــــــــــــــمGirl Power

خوبــــیـن خوشــــین سلامتــــین؟؟؟

با درســـا چــی کار می کنـــین؟؟؟

ما که با 1000 بدبختی می گذرونیم .. Reading a Book

حالا ما هم شنبه امتحان داریم هم یکشنبه هم دوشنبه !!!

دیگه قشنگ پدرمون در میاد!

راستی ببخشید از اینکه دیر آپیدیم .. مگه این درسا می زاره.

از اوناییم که به وب ما سر زدن و کامنت گذاشتن ممنونیم ..

امروز با تست هوش و معما اومدم ..

برید ادامه مطلب .. Flower

 


فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز


ادامه مطلب
+ تاريخ ساعت 21:48 نويسنده FàRŋàz

 
سلام به همه ی دوس جینگیلیای خودم 

دلم خیلی براتون تنگیده بود .... برای آپیدن هم همینطور

اول از همه بگم بابا ما نامرد نیستیم به خدا وقت نمیشه وگرنه مرض که نداریم آپ نکنیم

خودتون که میدونید مدارس باز شده و بدبختی ما شروع شده پس گله نکنین که دیر آپیدین و از

این چیزا !!!!

امروز می خوام براتون یه تست روانشناسی بذارم همتونم باید جواب بدین ندین کَلتونو کَندم .....

بعدشم من یه داستان کوتاه نوشتم ( خودمااااا خود خود خودم ) درباره ی اونم نظر بدین فقط

وای به حالتون اگه الکی بگین خوبه قشنگ صادق باشین نظر بدین انتقاد کنین ....!

خب از داستانم شروع می کنم :

با وحشت از خواب پرید ، با تعجب به دور و بر خود نگاه کرد ، زمانی که چشمش به تاریکی عادت

کرد تازه موقعیت خود را به خاطر آورد و ...

اتاق مهمانخانه عمه این حقیقت تلخ را به صورت کوچکش می کوفت که دیگر آن فرشته ی مهربان

و دلسوز ، مأمن روز های سخت با آن سینه ی پر مهرش که همیشه برای به آغوش کشیدن کودک

آماده بود را نخواهد دید !

آری ، مادرش دیگر در این دنیا نبود . اما مگر او چند سال داشت که به این زودی از نعمت داشتن

!!!پدر و مادر محروم شده بود ؟! یک کودک تنهای 9 ساله

غرّشی دیگر او را به خود آورد و کودک با وحشت به سمت خرس پشمالوی سفید رنگی که مادرش

کریسمس سال گذشته برای او خریده بود خیز برداشت و آن را به خود فشرد

شاید می خواست با این کار خلأ وجود مادر را پر کند ، اما مگر میشد ؟

پس چشمه ی اشکش جاری شد

...و غرّشی دیگر

کودک نیز خرس را بیش از پیش به خود فشرد و به تنهایی خویش گریست

تصمیم گرفت گوش هایش را بگیرد تا صدای غرّش خشمناک آسمان را نشنود که

...آرام به سمت پنجره حرکت کرد و آنرا گشود

در کمال تعجب تصویر مادر ، در هاله ای از نور در مقابلش جان گرفت

پسرک دستش را به سوی مادر دراز کرد تا او را لمس کند ... مادر نیز به او لبخند زد و دستش

را به سوی اَلکس دراز کرد

باران همچنان می بارید ... شاید آسمان هم از سرنوشت پسرک با خبر بود که اینچنین

گریه سر داده بود

با صدای افتادن شئ از خواب پرید ، نفس نفس زنان دستش را به صوی صورتش

برد و قطرات عرق را از روی صورتش زدود

خدا را شکر کرد که خوابش کابوسی بیش نبود ... برای نوشیدن لیوانی آب از تخت پایین

آمد و  لنگ لنگان خود را به پارچ آب رساند

پس از نوشیدن آب هوس کرد به یاد دوران جوانی در این باران قدمی بزند

پله ها را یکی یکی و با حوصله طی کرد و دستش را برای گشودن در دراز کرد

یک لحظه ، فقط یک لحظه طول کشید تا دنیا روی سرش خراب شود و از هوس قدم زدن بیافتد

کابوسش به حقیقت پیوسته بود ، صورت اَلکس در حالی که قطرات باران بی رحمانه به

آن تازیانه می زدند و خون را روی آن پخش می کردند اثبات گر این حقیقت بود


  ...خب اینم از داستان بنده امیدوارم خوشتون اومده باشه

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز



ادامه مطلب
+ تاريخ ساعت 22:16 نويسنده Pêgâh |

سلام دوستای خوشگل مشگل خود خود خودمون

 

حالتون که خوبه ؟؟؟

 

قربونش برم تا حالا نشده ما این سوالو میپرسیم یکیتون جواب بده!

 

بیخی مهم نیس شما که مارو دوش ندارین ... وای باورم نمیشه تابستون به این زودی تموم شد؟

 

بچه ها امروز می خوایم براتون یه خاطره بامزه تعریف کنیم که مربوط میشه به اردویی که ماه پیش با دوستامون رفته بودیم !!!

 

بچه ها تو رو خدا آپ امروز و بخونید.دستمون پکید.انقدر نوشتیم و پاک شد!

sweet love

می خواین اول بگیم شهرستانک کجاست؟؟؟؟Flower

والله راستشو بخواین شهرستانک یه دِه توی جاده چالوسه که خیلی خوش آب و هواست البته ما که با اردو رفتیم من (پگاه) خیلی ضایع شدم سر این مسئله حالا میگم چرا ...

داشتم می گفتم (پگاه) ... منطقه ی ییلاقی ما توی تابستون شهرستانکه و زن دایی وسطیم هم شهرستانکیه.

من عاشق اینجام صبح ها و شب هاش به حدی سردهRed Hair که باید توی تابستون این موقع از روز رو با3

تا لباس و یه کاپشن روش و در آخر یه پتو بگردی ( منظورم از 3 تا لباس واقعا لباس نیس اول که لباس .... بییییییب این قسمت سانسوره دوم هم لباس خودت که تَنتِه سوم هم یه سویی شرت)

سمت چپ کوهه سمت راست رودخونه و باغ هاس ... خلاصه جای قشنگ و با صفاییه ..

حالا اگه اجازه بدین بریم سراغ خاطرمون ...

خب صبح شنبه ساعت 6 روبروی در مدرسه وایسادیم تا در مدرسرو باز کنن من و فرناز وایساده بودیم با هم حرف میزدیم که فرناز برگش به من گفت پگاه بابای مریم (دوستمون) ذل زده به ما دوتا!!

آخه سر یه قضیه ای که بنده هیچ نقشی توش نداشتم بابای مریم به ما 3 تا مشکوک شده بود و مانع از ارتباط ما 2 تا با مریم شده بود و ما مثلا وانمود می کردیم با هم قهریم!!!

خلاصه بابای مریم یه جوری به ما نگاه می کرد که انگار می خواست مارو بخوره ولی من رومو کردم اونور و بدون توجه به اون مشغول صحبت با فرناز شدم ...

تا اینکه حسابدار مدرسه که از قضا مامان دوستمون (مارال) هم هست مدرسه اومد و در و باز کرد و مارو از زیر نگاه های بابای مریم خلاص کرد.

تازه وقتی رفتیم اونجا کلی زدیم تو سروکله هم و من که حسابی شاکی بودم هرچی بدوبیراه بود نثار مریم

کردم ... حالا دلتون به حالش نسوزه این یه پررویی که لنگش خودشه!!!

می گفتم ... بعد از اینکه همه اومدن رفتیم سوار سیروسفر شدیم که را بیفتیم قرار بود مارالم با ما باشه ..

رفتیم نشستیم با mp3 و mp4 یکم آهنگ گوش دادیم البته خود آقای راننده آهنگ گذاشت ولی قدیمی بود ما هم حال نکردیم رفتیم با دستگاه های خودمون آهنگ گوش بدیم ..

فرناز: البته ناگفته نماند چون آهنگاش ایرانی بود من با بیشتریاش حال کردم!

آقا نمیدونین لیدرمون چقدر باحال بود فامیلیش مخلصی بود ما هم هی به عمد میگفتیم آقای مخلصی مخلصیم هر موقع هم که به صندلی های ما میرسید می خندید مریم هم زیر لبی می گفت مرگ خنده داره.

خلاصه مخلصی اومد گفت واسه صبحونه چی میل دارین؟Coffee

من (پگاه) گفتم املت می خوام اون 3 تا هم گفتن ما هم املت می خوایم ... مارال گفت بچه ها بیاین من و پگاه املت سفارش میدیم شما 2 تا یه چیز دیگه سفارش بدین وگرنه همه بوی تخم مرغ میگیریم.

ولی اون دوتا هم املت سفارش دادن و واقعا هم حرف مارال شد.

بعدش هم دوباره سوار اتوبوس شدیم و یه راست رفتیم شهرستانک .. قرار بود بریم کاخ ناصرالدین شاه رو ببینیم من (پگاه) قبل از اون رفته بودم دیده بودم منتهی با خونواده خودم و میدونستم خیلی کاخ مسخره ایه.

ولی خب از قدیم گفتن شنیدن کی بود مانند دیدن (ربطی بود؟)

حالا من به فرناز اینا گفته بودم که حتما لباس گرم بپوشین و اِل بیارین و بل بیارین که اونجا طرفای عصر از سرما تیلیک تیلیک نکنین اونوقت ما ساعت 3 که زل گرما بود برگشتیم اصلا به سرماش نخوردیم اینا هم کلی من بیچاره رو مسخره کردن ...

خلاصه ما رفتیم توی خود دِه پیاده شدیم که بریم کاخ ولی نمیدونین چه پدری از ما در اومد ...

sweet love

ادامشو برین ادامه مطلب بخونین ! تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

 


ادامه مطلب
+ تاريخ ساعت 16:53 نويسنده FàRŋàz & Pêgâh |

سلام دوس جونای جیگر

چطومطورین ؟ با روزگار چی کار میکنین ؟

واااااااااااااای باورم نمیشه 3 هفته دیگه باید بریم مدرسه چقدر تابستون امسال زود تموم شد

راستی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی متاسفم که این چند هفته وب رو هوا بود و آپ نکردیم

البته به شماها سر میزدیم و از احوالتون با خبر بودیم ولی در هر صورت عذر می خوام که وب خیلی

دیر بروز شد .

شماها از Katy perry خوشتون میاد ؟ I Love You

چون یکی از موضوعات پست امروز مربوط به آلبوم جدید اونه حالا یه چندتاعکسم ازش میذارم غصه

نخورین ...

البته امروز یه داستان خوشمل هم میذارم بخونین کیف کنین ( امیدوارم ) Flower

خب بریم سراغ پست امروز و لینک دانلود آهنگ :

Teenage dream

امیدوارم از آهنگ های این آلبوم خوشتون بیاد من که از خیلی هاش خوشم اومده ولی بعضیاش

مسخره بود حالا بعدا خودتون نظر بدین ببینیم نظر شما چیه !

اینم چندتا عکس از کتی که اونایی که نمیشناسن قشنگ بهشون بشناسونیمش !!!!!

خب حالا میریم سروقت داستان که اسمش هست ..... شناخت !!!!!

اسمش یه نَمه مذخرفه ولی خودش قشنگه The image “http://www.pic4ever.com/images/4lqqtqv.gif” cannot be displayed, because it contains errors.

میذارم تو ادامه مطلب برین اونجا بخونیدش نظرم بدین ها ولی تو آپ فرناز نظر بذارین


ادامه مطلب
+ تاريخ ساعت 19:45 نويسنده Pêgâh

 

بیب بیب همه کنار من اومــــــــــــــــــــــــــدم

سلام به دوس جونای گل خودم

خوفید خوشید سلامتید؟Flower

 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

اول از همه از اینکه دیر آپیدم معذرت می خوام .. پگاهم که زودتر از من معذرت خواهی کرد.

 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

امروز با عکس و ویدئو از آرمین 2afm اومدم که خودم به شخصه ازش خیلی خوشم میاد.

اول از عکسا شروع می کنم.

  

  

  

  

 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

 

3w34qrjzy6mt026449a60f7.jpg

اینم از موزیک ویدئو(مبارک باشه!)

download ~ 18 Meg

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

 خب اینم از آپ امروز ..

امیدوارم خوشتون اومده باشه.

راستی ..

نظر یادتون نره  ..

و اینکه ..

بی زحمت تو نظر سنجی وب ما شر کت کنید.

مواظب خوبیاتون باشین.

تا های بعدی بای! 

 

+ تاريخ ساعت 23:7 نويسنده FàRŋàz |

سلام به دوس جونای خودم .. خوفید؟؟؟

اول از همه فرا رسیدن ماه مبارک رمضان و بهتون تبریک میگم.

راسی بابت کامنتاتون خیلی خیلی ممنونیم.

خوب روزه که گرفتید؟؟؟

من هنوز روزه نگرفتم ولی حتما می گیرم.

دیگه روزه گرفتن واسه من کار سختی نیست چون تا لنگ ظهر خوابم!Night بعدشم که از خواب بیدار شم میلم به ناهار نیست!

البته من روزرو واسه این چیزا نمیگیرما! به خاطر خدا می گیرم! (لابد با خودتون میگید نه بابا من فکر کردم به خاطر عمه ات می گیری! )

دلیل دیگشم اینه که با خدا کلی حرف دارم. باید به خاطر خیلی چیزا ازش معذرت خواهی کنم! البته کلی خواسته هم ازش دارم!

خوب بگذریم ..

امروز با یه کلیپ از عکس های لورنا روجاس (ایزابل) و یه داستان طنز اومدم.



اول از همه کلیپ و واستون می زارم.اگه عکساشو جدا خواستید بهم بگید واستون آپلود کنم.


راستی بچه ها قسمت آخر سفری دیگر چی شد؟؟؟ ما که موفق نشدیم فرکانسشو بگیریم!Begging


خب اینم از کلیپ ..


کلیپ عکس های لورنا روجاس (ایزابل)



اینم داستان طنز ..


یه روزی یه مرده نشسته بوده و داشته روزنامه اش رو می خونده که زنش یهو ماهی تابه رو می کوبه تو سرش!
مرده می گه: برا چی این کار رو کردی؟
زنش جواب می ده: به خاطر این زدمت که تو جیب شلوارت یه تکه کاغذ پیدا کردم که توش اسم جنى (یه دختر) نوشته شده بود…
مرده می گه: وقتی هفته پیش برای تماشای مسابقه اسب دوانی رفته بودم اسبی که روش شرط بندی کردم اسمش جنی بود.
زنش معذرت خواهی می کنه و می ره به کارای خونه برسه.
سه روز بعد، مرد داشت تلویزین تماشا می کرد که زنش این بار با یه قابلمه ی بزرگتر می کوبه تو سرش به طوری که مرده تقریبا بیهوش می شه.
مرد وقتی به خودش میاد می پرسه این بار برای چی منو زدی؟
زنش جواب می ده: آخه اسبت زنگ زده بود!
                                       

تموم شد!

امیدوارم خوشتون اومده باشه.

 

نظر یادتون نره ها ...

 

مواظب خوبیاتون باشین.

 

تا آپ بعدی بای بای.Hello
 

 
+ تاريخ ساعت 17:54 نويسنده FàRŋàz

سلام به همه ی دوس جونای گلم

حالتون چطوره ؟ خوفین ؟

اول از همه می خواستم ماه مبارک رمضان رو به همتون تبریک بگم   

کیا روزه میگیرن راستشو بگن وگرنه اوخ میشن!

من خودم به شخصه روزه نمیگیرم .. بابا چرا میزنین صبر کنین می گم چرا !!!!!

آخه هروقت روزه میگیرم حالم بد میشه همین اینکه دعوا نداره

خب حالا چیکارا می کنین ؟ ما که یا همش کلاسیم یا مدرسه اییییششش ۳ ماه بیشتر تعطیلات

نداشتیم که اونم ازمون گرفتن .. شماها نمیرین مدرسه ؟

راستی عجب بچه های بدی هستینا من می گم چیزی می خواین بگین اون وقت شما ها هیچی

نمیگین از نفس جون یاد بگیرین یه چیزی می خواست که فرناز با زحمت فراوان آماده کرده قراره بزاره .

خب دیگه بریم سراغ اصل کاری :

شب کريسمس بود و هوا سرد و برفی .


پسرک ، در حالیکه پاهای برهنه‌اش را روي برف جا به ‌جا می‌کرد تا شايد سرمای برف‌های کف

پياده ‌رو کمتر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شيشه  سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد.


در نگاهش چيزی موج می‌زد ، انگاری که با نگاهش ، نداشته‌هاش رو از خدا طلب می‌کرد، انگاري با

چشم‌هاش آرزو می‌کرد.


خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت

و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقيقه بعد ، در حالیکه يک جفت کفش در دستانش بود بيرون آمد.

- آهای، آقا پسر!

پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می زد وقتی آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد.پسرک 

با چشم‌هاي خوشحالش و با صدای لرزان پرسيد:

- شما خدا هستيد؟

- نه پسرم، من تنها يکی از بندگان خدا هستم!

- آها، مي‌دانستم که با خدا نسبتی داريد!

خب چطور بود ؟

نمی دونم تا حالا اینو خونده بودین یا نه ؟

 من خوشم اومد براتون گذاشتم امیدوارم خوشتون اومده باشه .Flower

راستی بچه ها من از نوشتن اینکه با دوستی پسر و دختر مخالفت ندارم منظوری نداشتم نظرمو

نوشتم پس لطفا برداشت بدی نکنین اوکی ؟!

خب دیگه باید برم نظر یادتون نره ها هنوز هم نظرات کمه زیادترش کنین .....

بوستون می کنم از راه نزدیک تا های بعدی بای ، بوس بوس بوس بوس ..

 

Hi5 LayoutsHi5 LayoutsHi5 LayoutsHi5 LayoutsHi5 Layouts

 

+ تاريخ ساعت 17:53 نويسنده Pêgâh |