ســـــــــــــــــــــــــــــلام دوس جونیا
دلم براتون تنگ شده بود قد یه دونه ماش ..... باور کنید !!! 
عذرخواهی این بنده غیر حقیر رو بپذیرید که این چند وقته وبلاگ خاک می خورد 
ولی ما قول میدیم با یه آپ ویژه و توپ توی این هفته شمارو هیجان زده کنیم 
عرض شود که ما داریم امروز میریم مشهد .... با دوس جونیای عزیزم 
براتون هم دعا می کنم که خدا همه تونو شفا بده نگران نباشد من دلم پاکه دعام میگیره 
دیگه .......... چی بگم ....... حرفی واسه گفتن باقی نمونده 
منتظر آپ خوشمل ما باشید و شمارش معکوسو شروع کنید 
دنیای بی نهایت شادی داشته باشید 

سلام به دوستای گلـــــــــم

خیلی وقت بود آپ نکرده بودیم ..

البته این دفعه رو تکی آپ می کنم!
راستی با درسا چی کار می کنید؟ امتحاناتون تموم شده؟

امروز می خوام براتون خاطره ی تاسوعا عاشورا رو بگم.



روز تاسوعا همراه با مامان و دختر خالم رفتیم خونه ی عمم.من کلأ ۳ تا عمه دارم که این عممو از همشون بیشتر دوست دارم.
البته اون دو تا رو هم دوست دارم اما از خصوصیات اخلاقی یکیشون خیلی خوشم نمیاد! چون منو چسبونده به پسرش
(این جمله نکته انحرافی ندارد!
منظورم اینه که منو عروس خودش می دونه!
)
البته پسر عمم هم خوشگله هم اخلاقش خوبه ولی خب من کلأ ازش خوشم نمیاد!
(البته تعریف از خود نباشه!
)
اما به جاش دختر عمم که میشه خواهر شوهر قلابیم خیلی گله .. من که به شخصه خیلی دوسش دارم.عین دو تا خواهر می مونیم.![]()
حالا اول از تاسوعا براتون میگم.
خونه ی عمم که رسیدیم بعد از ۱ ساعت دختر عمم گفت بریم بیرون که تو خونه پوسیدم!
سه تایی همراه با دختر خالم رفتیم بیرون.می خواستیم بریم هیئت.از تو پیاده رو راه می رفتیم که دیدیم یه ردیف پسر سمت راست،یه ردیف پسر سمت چپ وایستاده بودن.
سمت چپمون به کلی بسته بود!
اصلا جا واسه راه رفتن نبود. (دیگه بدتر از این نمی شد)
دیگه اسم دختر عممو میگم! سروناز گفت فرناز حالا چی کار کنیم؟گفتم هیچی.مجبوریم از بین اینا رد شیم!
سروناز رد شد.منم داشتم رد می شدم که یه پسر از سمت راست،یه پسر از سمت چپ دستشونو گذاشتن رو شونه من!
یکیشون دستشو گذاشت جلو چشم من هی تکون داد.(به عبارتی بهتر همشون خل و چل بودن.
)
منم تو همین فاصله جیغ زدم! بیچاره ها گریختن!
سروناز و دختر خالم همینجوری می خندیدن.
وارد اولین کوچه که به چشممون خورد شدیم.حالا پسرا از رو نرفته بودن! افتادن دنبالمون!
یکی اومد کنار من،یکی کنار سروناز.می خواستن شماره بگیرن.
به اونی که کنار من وایساده بود گفتم دوست داری یه جیغ بزنم؟پسره گفت نه،تو رو خدا جیغ نزن.
گفتم پس برو.رفت.حالا مونده بودیم با بقیشون چی کار کنیم ..![]()
سروناز گفت فرناز جیغ منو تو ترکیب صدای جالبی میده.نه؟ گفتم آره،چرا که نه!![]()
دیگه پسرا مهلت ندادن ما جیغ بزنیم.رفتن.![]()
خاطره عاشورا رو تو ادامه مطلب واستون می نویسم.
اومدیم بهتون یه خبر مهم بدیم.![]()
اگه گفتین ...
نچ نچ نچ ضریب هوشیتون خیلی پایینه ...![]()
حالا یه راهنمایی می کنم اولش ع داره ...
نفهمیدین؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
از بس بیییییییییییییییییییییییییب دیگه![]()
خب حالا خودمون میگیم ما عنوان وبو تغییر دادیم پس
شما هم باید عنوان مارو به اسم
♫♪ MèļŐdγ Οƒ Ŀ݃ε ♪♫ تغییر بدین. ![]()
خب دیگه همین ... واقعا که برین خجالت بکشین آخه حدس اینم کاری داشت نابغه ها؟؟؟؟؟![]()
به دل نگیرین همش شوخی بود ولی حتما عنوانو عوض کنین.![]()

![]()
ســــــلام بــــه دوســتـــای گلــــــــــــــــم
خوبــــیـن خوشــــین سلامتــــین؟؟؟![]()
با درســـا چــی کار می کنـــین؟؟؟![]()
ما که با 1000 بدبختی می گذرونیم ..
حالا ما هم شنبه امتحان داریم هم یکشنبه هم دوشنبه !!!![]()
دیگه قشنگ پدرمون در میاد!![]()
راستی ببخشید از اینکه دیر آپیدیم .. مگه این درسا می زاره.![]()
از اوناییم که به وب ما سر زدن و کامنت گذاشتن ممنونیم ..![]()
امروز با تست هوش و معما اومدم .. 
برید ادامه مطلب .. ![]()


دلم خیلی براتون تنگیده بود .... برای آپیدن هم همینطور 
اول از همه بگم بابا ما نامرد نیستیم به خدا وقت نمیشه وگرنه مرض که نداریم آپ نکنیم
خودتون که میدونید مدارس باز شده و بدبختی ما شروع شده پس گله نکنین که دیر آپیدین و از
این چیزا !!!! 
امروز می خوام براتون یه تست روانشناسی بذارم همتونم باید جواب بدین ندین کَلتونو کَندم .....
بعدشم من یه داستان کوتاه نوشتم ( خودمااااا خود خود خودم ) درباره ی اونم نظر بدین فقط
وای به حالتون اگه الکی بگین خوبه قشنگ صادق باشین نظر بدین انتقاد کنین ....! ![]()
خب از داستانم شروع می کنم :
![]()
!!!پدر و مادر محروم شده بود ؟! یک کودک تنهای 9 ساله
غرّشی دیگر او را به خود آورد و کودک با وحشت به سمت خرس پشمالوی سفید رنگی که مادرش
کریسمس سال گذشته برای او خریده بود خیز برداشت و آن را به خود فشرد
شاید می خواست با این کار خلأ وجود مادر را پر کند ، اما مگر میشد ؟
پس چشمه ی اشکش جاری شد
...و غرّشی دیگر
کودک نیز خرس را بیش از پیش به خود فشرد و به تنهایی خویش گریست
تصمیم گرفت گوش هایش را بگیرد تا صدای غرّش خشمناک آسمان را نشنود که
...آرام به سمت پنجره حرکت کرد و آنرا گشود
در کمال تعجب تصویر مادر ، در هاله ای از نور در مقابلش جان گرفت
پسرک دستش را به سوی مادر دراز کرد تا او را لمس کند ... مادر نیز به او لبخند زد و دستش
را به سوی اَلکس دراز کرد
باران همچنان می بارید ... شاید آسمان هم از سرنوشت پسرک با خبر بود که اینچنین
گریه سر داده بود
با صدای افتادن شئ از خواب پرید ، نفس نفس زنان دستش را به صوی صورتش
… برد و قطرات عرق را از روی صورتش زدود
خدا را شکر کرد که خوابش کابوسی بیش نبود ... برای نوشیدن لیوانی آب از تخت پایین
آمد و لنگ لنگان خود را به پارچ آب رساند
پس از نوشیدن آب هوس کرد به یاد دوران جوانی در این باران قدمی بزند
پله ها را یکی یکی و با حوصله طی کرد و دستش را برای گشودن در دراز کرد
یک لحظه ، فقط یک لحظه طول کشید تا دنیا روی سرش خراب شود و از هوس قدم زدن بیافتد
کابوسش به حقیقت پیوسته بود ، صورت اَلکس در حالی که قطرات باران بی رحمانه به
آن تازیانه می زدند و خون را روی آن پخش می کردند اثبات گر این حقیقت بود
![]()
...خب اینم از داستان بنده امیدوارم خوشتون اومده باشه



سلام دوستای خوشگل مشگل خود خود خودمون![]()
حالتون که خوبه ؟؟؟
قربونش برم تا حالا نشده ما این سوالو میپرسیم یکیتون جواب بده!![]()
بیخی مهم نیس شما که مارو دوش ندارین ...
وای باورم نمیشه تابستون به این زودی تموم شد؟
بچه ها امروز می خوایم براتون یه خاطره بامزه تعریف کنیم که مربوط میشه به اردویی که ماه پیش با دوستامون رفته بودیم !!! ![]()
بچه ها تو رو خدا آپ امروز و بخونید.دستمون پکید.انقدر نوشتیم و پاک شد!
می خواین اول بگیم شهرستانک کجاست؟؟؟؟![]()
والله راستشو بخواین شهرستانک یه دِه توی جاده چالوسه که خیلی خوش آب و هواست البته ما که با اردو رفتیم من (پگاه) خیلی ضایع شدم سر این مسئله حالا میگم چرا ...![]()
داشتم می گفتم (پگاه) ... منطقه ی ییلاقی ما توی تابستون شهرستانکه و زن دایی وسطیم هم شهرستانکیه.
من عاشق اینجام صبح ها و شب هاش به حدی سرده
که باید توی تابستون این موقع از روز رو با3
تا لباس و یه کاپشن روش و در آخر یه پتو بگردی ( منظورم از 3 تا لباس واقعا لباس نیس اول که لباس .... بییییییب این قسمت سانسوره دوم هم لباس خودت که تَنتِه سوم هم یه سویی شرت)
سمت چپ کوهه سمت راست رودخونه و باغ هاس ... خلاصه جای قشنگ و با صفاییه ..
حالا اگه اجازه بدین بریم سراغ خاطرمون ...![]()
خب صبح شنبه ساعت 6 روبروی در مدرسه وایسادیم تا در مدرسرو باز کنن من و فرناز وایساده بودیم با هم حرف میزدیم که فرناز برگش به من گفت پگاه بابای مریم (دوستمون) ذل زده به ما دوتا!!![]()
آخه سر یه قضیه ای که بنده هیچ نقشی توش نداشتم بابای مریم به ما 3 تا مشکوک شده بود
و مانع از ارتباط ما 2 تا با مریم شده بود و ما مثلا وانمود می کردیم با هم قهریم!!!![]()
خلاصه بابای مریم یه جوری به ما نگاه می کرد که انگار می خواست مارو بخوره ولی من رومو کردم اونور و بدون توجه به اون مشغول صحبت با فرناز شدم ...![]()
تا اینکه حسابدار مدرسه که از قضا مامان دوستمون (مارال) هم هست مدرسه اومد و در و باز کرد و مارو از زیر نگاه های بابای مریم خلاص کرد.![]()
تازه وقتی رفتیم اونجا کلی زدیم تو سروکله هم و من که حسابی شاکی بودم هرچی بدوبیراه بود نثار مریم
کردم ...
حالا دلتون به حالش نسوزه این یه پررویی که لنگش خودشه!!!![]()
می گفتم ... بعد از اینکه همه اومدن رفتیم سوار سیروسفر شدیم که را بیفتیم قرار بود مارالم با ما باشه ..
رفتیم نشستیم با mp3 و mp4 یکم آهنگ گوش دادیم البته خود آقای راننده آهنگ گذاشت ولی قدیمی بود ما هم حال نکردیم رفتیم با دستگاه های خودمون آهنگ گوش بدیم ..![]()
فرناز: البته ناگفته نماند چون آهنگاش ایرانی بود من با بیشتریاش حال کردم!![]()
آقا نمیدونین لیدرمون چقدر باحال بود فامیلیش مخلصی بود ما هم هی به عمد میگفتیم آقای مخلصی مخلصیم
هر موقع هم که به صندلی های ما میرسید می خندید مریم هم زیر لبی می گفت مرگ خنده داره.![]()
خلاصه مخلصی اومد گفت واسه صبحونه چی میل دارین؟![]()
من (پگاه) گفتم املت می خوام اون 3 تا هم گفتن ما هم املت می خوایم
... مارال گفت بچه ها بیاین من و پگاه املت سفارش میدیم شما 2 تا یه چیز دیگه سفارش بدین وگرنه همه بوی تخم مرغ میگیریم.![]()
ولی اون دوتا هم املت سفارش دادن و واقعا هم حرف مارال شد.
بعدش هم دوباره سوار اتوبوس شدیم و یه راست رفتیم شهرستانک .. قرار بود بریم کاخ ناصرالدین شاه رو ببینیم من (پگاه) قبل از اون رفته بودم دیده بودم منتهی با خونواده خودم و میدونستم خیلی کاخ مسخره ایه.![]()
ولی خب از قدیم گفتن شنیدن کی بود مانند دیدن (ربطی بود؟)![]()
حالا من به فرناز اینا گفته بودم که حتما لباس گرم بپوشین و اِل بیارین و بل بیارین که اونجا طرفای عصر از سرما تیلیک تیلیک نکنین
اونوقت ما ساعت 3 که زل گرما بود برگشتیم اصلا به سرماش نخوردیم اینا هم کلی من بیچاره رو مسخره کردن ... ![]()
خلاصه ما رفتیم توی خود دِه پیاده شدیم که بریم کاخ ولی نمیدونین چه پدری از ما در اومد ... 
ادامشو برین ادامه مطلب بخونین ! 



سلام دوس جونای جیگر ![]()
چطومطورین ؟ با روزگار چی کار میکنین ؟![]()
واااااااااااااای باورم نمیشه 3 هفته دیگه باید بریم مدرسه چقدر تابستون امسال زود تموم شد
راستی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی متاسفم که این چند هفته وب رو هوا بود و آپ نکردیم
البته به شماها سر میزدیم و از احوالتون با خبر بودیم ولی در هر صورت عذر می خوام که وب خیلی
دیر بروز شد .
شماها از Katy perry خوشتون میاد ؟ ![]()
چون یکی از موضوعات پست امروز مربوط به آلبوم جدید اونه حالا یه چندتاعکسم ازش میذارم غصه
نخورین ...![]()
البته امروز یه داستان خوشمل هم میذارم بخونین کیف کنین ( امیدوارم ) ![]()
خب بریم سراغ پست امروز و لینک دانلود آهنگ :
امیدوارم از آهنگ های این آلبوم خوشتون بیاد من که از خیلی هاش خوشم اومده ولی بعضیاش
مسخره بود حالا بعدا خودتون نظر بدین ببینیم نظر شما چیه !
اینم چندتا عکس از کتی که اونایی که نمیشناسن قشنگ بهشون بشناسونیمش !!!!!
خب حالا میریم سروقت داستان که اسمش هست ..... شناخت !!!!!
اسمش یه نَمه مذخرفه ولی خودش قشنگه 
میذارم تو ادامه مطلب برین اونجا بخونیدش نظرم بدین ها ولی تو آپ فرناز نظر بذارین

بیب بیب همه کنار من اومــــــــــــــــــــــــــدم
سلام به دوس جونای گل خودم![]()
خوفید خوشید سلامتید؟![]()
اول از همه از اینکه دیر آپیدم معذرت می خوام .. پگاهم که زودتر از من معذرت خواهی کرد.
امروز با عکس و ویدئو از آرمین 2afm اومدم که خودم به شخصه ازش خیلی خوشم میاد.![]()
اول از عکسا شروع می کنم.

اینم از موزیک ویدئو(مبارک باشه!) ![]()
خب اینم از آپ امروز .. ![]()
امیدوارم خوشتون اومده باشه.![]()
راستی ..
نظر یادتون نره ..
و اینکه ..
بی زحمت تو نظر سنجی وب ما شر کت کنید.![]()
مواظب خوبیاتون باشین.![]()

سلام به دوس جونای خودم .. خوفید؟؟؟
اول از همه فرا رسیدن ماه مبارک رمضان و بهتون تبریک میگم.![]()
راسی بابت کامنتاتون خیلی خیلی ممنونیم.![]()
خوب روزه که گرفتید؟؟؟
من هنوز روزه نگرفتم ولی حتما می گیرم.
دیگه روزه گرفتن واسه من کار سختی نیست چون تا لنگ ظهر خوابم!
بعدشم که از خواب بیدار شم میلم به ناهار نیست!
البته من روزرو واسه این چیزا نمیگیرما! به خاطر خدا می گیرم! (لابد با خودتون میگید نه بابا من فکر کردم به خاطر عمه ات می گیری! )
دلیل دیگشم اینه که با خدا کلی حرف دارم. باید به خاطر خیلی چیزا ازش معذرت خواهی کنم! البته کلی خواسته هم ازش دارم!![]()
خوب بگذریم ..
امروز با یه کلیپ از عکس های لورنا روجاس (ایزابل) و یه داستان طنز اومدم.
اول از همه کلیپ و واستون می زارم.اگه عکساشو جدا خواستید بهم بگید واستون آپلود کنم.
راستی بچه ها قسمت آخر سفری دیگر چی شد؟؟؟ ما که موفق نشدیم فرکانسشو بگیریم!![]()
![]()







خب اینم از کلیپ ..
کلیپ عکس های لورنا روجاس (ایزابل)
![]()







![]()







تموم شد!
امیدوارم خوشتون اومده باشه.
نظر یادتون نره ها ...
مواظب خوبیاتون باشین.


سلام به همه ی دوس جونای گلم

حالتون چطوره ؟ خوفین ؟![]()
اول از همه می خواستم ماه مبارک رمضان رو به همتون تبریک بگم 
کیا روزه میگیرن راستشو بگن وگرنه اوخ میشن!![]()
من خودم به شخصه روزه نمیگیرم ..
بابا چرا میزنین صبر کنین می گم چرا !!!!!![]()
آخه هروقت روزه میگیرم حالم بد میشه همین اینکه دعوا نداره![]()
خب حالا چیکارا می کنین ؟ ما که یا همش کلاسیم یا مدرسه اییییششش ۳ ماه بیشتر تعطیلات
نداشتیم که اونم ازمون گرفتن .. شماها نمیرین مدرسه ؟![]()
راستی عجب بچه های بدی هستینا من می گم چیزی می خواین بگین اون وقت شما ها هیچی
نمیگین از نفس جون یاد بگیرین یه چیزی می خواست که فرناز با زحمت فراوان آماده کرده قراره بزاره .
خب دیگه بریم سراغ اصل کاری :
شب کريسمس بود و هوا سرد و برفی .
پسرک ، در حالیکه پاهای برهنهاش را روي برف جا به جا میکرد تا شايد سرمای برفهای کف
پياده رو کمتر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شيشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه میکرد.
در نگاهش چيزی موج میزد ، انگاری که با نگاهش ، نداشتههاش رو از خدا طلب میکرد، انگاري با
چشمهاش آرزو میکرد.
خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت
و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقيقه بعد ، در حالیکه يک جفت کفش در دستانش بود بيرون آمد.
- آهای، آقا پسر!
پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می زد وقتی آن خانم، کفشها را به او داد.پسرک
با چشمهاي خوشحالش و با صدای لرزان پرسيد:
- شما خدا هستيد؟
- نه پسرم، من تنها يکی از بندگان خدا هستم!
- آها، ميدانستم که با خدا نسبتی داريد!
خب چطور بود ؟
نمی دونم تا حالا اینو خونده بودین یا نه ؟![]()
من خوشم اومد براتون گذاشتم امیدوارم خوشتون اومده باشه .![]()
راستی بچه ها من از نوشتن اینکه با دوستی پسر و دختر مخالفت ندارم منظوری نداشتم نظرمو
نوشتم پس لطفا برداشت بدی نکنین اوکی ؟!![]()
خب دیگه باید برم نظر یادتون نره ها هنوز هم نظرات کمه زیادترش کنین ..... ![]()
بوستون می کنم از راه نزدیک تا های بعدی بای ، بوس بوس بوس بوس ..
